|
|
|
|
|
(۱) سال کوتاه آمده است رفیق آسمان دلتنگ و پرستوها نیامده باز گشته اند و برگهایی که سیر بهار را ندیده اند در هوای پاییز می میرند و شعر های من به پایان نرسیده ................ می شوند. ۸۷ (۲) گره از ابروی آسمان باز نمی شود و زبان ترک خورده زمین گویی خیال بر هم آمدن ندارد و فرزندان نوح به کشتی به گل نشسته ی پدر می خندند. ۸۸ (۳) پاهای این خودکار را یارای رفتن نیست با نگاهی زیر دستانش را بگیر تا کاغذها را دوباره قدم بزنیم بالا برویم پایین بیاییم تمام شویم. ۸۸
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 23:22 توسط شهرام معقول
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام،
برایم سخت بود پست قبلیم را با شعری دیگر جایگزین کنم، همچنین مدتی است که حس و حالی برای سرودنم نیست، گویی دستهایم از ذهنم فرمان نمی برند، اما هنوز نمی خواهم شکستنم را باور کنم، باور کن. (۱) آرام آرام چمدانت را ببند لباس سیاهت را دم دست بگذار ساعت پرواز نزدیک است راستی، قلب کوچکت را جا نگذاری!
(۲) بادکنکم را بسویش پرواز دادم و بر دمش نوشتم از طرف زمین تا ببیند، دیگر جایی برای نفس کشیدن هست؟
(۳) عزیزان راه را باز کنید برای هدایت تان آمده ایم ابراهیم با تبر موسی با عصا و من با صلیب آمده ام.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:14 توسط شهرام معقول
|
|
||
|
|
|
|
|
از روستایمان هر گاه به تهران می آیم سر درد به دردهایم اضافه می شود گفتند : از انقلاب تا آزادی راهی نیست پیاده هم می توان رفت اما، من خسته ام صدای سرفه های تهران به گوش می رسد و پرندگان از هوای سربیش گریخته اند شنیده ام رنگ و بوی گلهایش را اندامی های پایتخت، دزدیده اند غرق در دویدن و نرسیدن مردمان گم شدم یکی گفت: اینجا ولی عصر است و من با خیالی خوش به ساندویچم گاز می زنم.
از دوستان عزیز خواهش می کنم چون ممکن است فرصت نکنم به طور عادی به همه سر بزنم در صورت به روز رسانی وبلاگشان ،اگر قابل دانستند، به بنده خبر دهند تا شرمنده محبت شان نباشم. البته من سعی خودم را می کنم که منتظر دعوت نمانم ولی چه می توان کرد... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 22:30 توسط شهرام معقول
|
|
||