تبليغاتX
شهرام معقول

جهت احترام و عرض خسته نباشید به همه ی کشاورزان سرزمینم به خصوص شالیکاران شمالی وبلاگ شعرهای گیلکیم را به روز نموده ام و آدرس آن در گوشه همین وبلاگ موجود است.


(۱) دارکوب

 

چه فایده؟!

از این همه اصرارِ دارکوب

جنگل

چیزی را به خاطر نمی آورد.

 

*******

 

(۲) نفت

 

روی این سفره

نه سیب بود

نه انگور

نه ترانه

از حاشیه اش تنها

خون  می چکید

و ما، نه در بدترین روزهایش

دستمان به گدایی

دراز تر شد

و نه، در بهترین روزهایش

گفتند:

گلی به جمال تان!

 

آهای بیایید

این مشعل های صد ساله را

فوت کنیم و

شمع ها را روشن

سکوها را به دریا بسپاریم

بشکه ها را  هم

دست بندری ها

و به اندازه یک قرن خستگی برقصیم

 

رفیق!

خورشید

خونین تر از گذشته

در سیاهی امواج

ذوب می شود

و ما با دستهای روغنی

صورتک های ذغالی

و کلاه های پلاستیکیِ بر سر رفته

مثل دلقک ها

از برج ها و مخازن

بالا و پایین می رویم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 0:11  توسط شهرام معقول  | 

ماهی دودی!

 

هوا مه آلود که باشد

میان ساحل و دریا

مرزی پیدا نیست

و صبح

کوهی از ماهیان

در بازار ماهی فروشان

چشم در چشمت

چوب حراج می خورند و

بی صدا فریاد می کشند

 

باد می آید

با نیم چرخی مدام

این سو و آن سوی بازار را می پایی و

هی دل شوره ات

بیشتر می شود

ناگاه یک ماهی

از زیر ساطور

لیز می خورد

و ماهیان پشتک زنان

از پیشخوان مغازه ها

وسط خیابان

سینه می کشند

تورها و کاردها در چرخش

جوی ها پر از خونابه و فلس می شود

و تو خشک شده

با دهانی نیمه باز

همچنان آویزان می مانی

با خاطری تهی از شنا و

آبراهی که

زنده ی هیچ کس را

به دریا نمی برد.

                    

------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

(( قابل توجه دوستان شاعر همیشه همراه، انجمن ادبی ترانه ی فریاد درنظر دارد که با نقد ماهیانه ی اشعار دوستان فعالیتی ادیبانه را در جهت هرچه پربارتر کردن محیط ادبی مجازی داشته باشد . دوستانی که مایل به عضویت در این انجمن هستند به ادرس زیر مراجعه کرده و طبق شرایط ذکر شده ثبت نام کنند.))

http://taraneyfaryad.blogfa.com/

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 23:15  توسط شهرام معقول  | 

۱- صلح

 

صلح نه سپید است

نه کبوتری با شاخه ی زیتون

نگاه خشمگین

دو گوزن نر است

در فصل جفت گیری

بر تپه های مه آلود

که از ترس شکست

ساعت ها

خیره به هم نگاه می کنند

 

ماده های کم طاقت

تا ابد منتظر نمی مانند!

 

 

۲- من سردم است

 

در جنگلی که درختانش

بهار را از یاد برده اند

از باد نمی ترسم

از شکستن نمی ترسم

از خشک شدن نمی ترسم

از سوختن نمی ترسم

مرا از این زمستان ببرید

به شومینه های تان بسپارید

 "من سردم است".

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 22:34  توسط شهرام معقول  |