به دنبال راز ِ

این همه لاله ی سر برآورده از خاک

از لا به لای روزهای غم آلود و شاد

پرده های سیاه و سپید را

یکی یکی کنار می زنم

به مادرمان  می رسم

با تاج گلی بر سر

و پوششی رنگارنگ

از پَر و پوست پلنگ

کنار آتش

بر دهانه ی غار

پدر را  انتظار می کشد ...

 

با گرز و نیزه

پدر از راه می رسد

و در حالی که زخم هایش را مادر

یکی یکی می بندد

با دندانی فشرده بر لب

آهسته می گوید:

غمین مباش

ما قبیله ی خودمان را خواهیم داشت

و تا همیشه

پر از لاله خواهد بود

سراسر این دشت.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت 19:28  توسط شهرام معقول  | 

سلام به دوستان و البته یک خبر کمی قدیمی(بدون شرح)!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم خرداد 1393ساعت 19:28  توسط شهرام معقول  | 


سلام دوستان عزیز، با آرزوی بهترین ها برایتان،

مجموعه ای از شعرهایم را  به چاپ رسانده ام.




 

در حال حاضر این کتاب در اراک کتابفروشی انتشارات هنر بهزاد واقع در سه راه ارامنه و  کتابفروشی طلوع واقع در خیابان نیسانیان قابل تهیه است.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 23:5  توسط شهرام معقول  |