|
|
|
|
|
شب معراج شقایق به تمنای وصال بوسه زد بر لب دریا غنچه در خواب و خیال بوی گیسوی تو پیچیده در عالم ز ازل کفتر دل به هوایت بگرفته پر و بال چشمه مهر تو جوشید و شکفت غنچه گل آدم از خاک بر آمد رهنمون شد به کمال بارش مهر تو بگرفت وجهان غرق سرور عطر گل،نغمه بلبل، رقص زیبای غزال سرخ شد صورت لاله ز خم زلف کجت حسن یوسف ز تو در آینه این دیده جمال نخل دل بال گشوده به دعا در همه عمر بخشش توست که دنیا شده بخشنده خصال عاشقی رسم تو بودست و کریمی و رحیم هر که دل در گروت داشت ندیدست ملال |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 10:43 توسط شهرام معقول
|
|
||
|
|
|
|
|
شب بود و سکوت لحظه های ما بود پروانه قلبم از ازل تنها بود می سوخت ستاره تا سحر ازغم من آری که فقط ستاره از غمم آگا(ه) بود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 9:43 توسط شهرام معقول
|
|
||
|
|
|
|
|
پاییز رسید و زرد شد چهره ما یاد تو قدم نهاد بر دیده ما درمهر شکوفه داد این عشق عزیز در بهمن و دی ثمر دهد میوه ما |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 9:36 توسط شهرام معقول
|
|
||
|
|
|
|
|
این لحظه لحظه های بوسه هاست این لحظه لحظه های آشناست این لحظه ها ندانی که موسم من است این لحظه لحظه های شکفتن است این لحظه لحظه های با تو بودن است شعر گفتن است بی تو امید نیست بی تو ترانه نیست بی توکسی پشت در دل این خانه نیست بی تو نوای بلبلان عاشقانه نیست این باغ را خبر از شمع و گل و پروانه نیست می آیی از گذر گاه دلتنگ دره های دور می آیی و سرور با دستهای تو افشانده می شود نزدیک می شوی با شیشه های خاکی این دل خسته ام هم آغوش می شوی من پرده های دلم را کنار می زنم بر نو عروس تازه از ره رسیده ام نارنج و سیب و انار می زنم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 10:13 توسط شهرام معقول
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین سلام، مدتها بود که با خود فکر می کردم که آنچه را که می نویسم لیاقت آن را دارد که در اینجا بنویسم یا نه؟ آخر به این نتیجه رسیدم که آن را به خوانندگانی که محبت می کنند و به اینجا سر می زنند واگذار نمایم امید است راهنمایی های شما چراغ راه آینده ام باشد. ایرانیم آزادگی در خون و جانم است بیزارم از دروغ و صداقت در استخوانم است کردار نیک و پندار نیک و گفتار نیک من دیرینه یادگار پایدار نیاکانم است پیغمبرم همه پیغمبران خداوند متعال اعظم ترین شان محمد روح و روانم است اهل دل و دین و دنیا و اهل آخرتم فردوس جایگاهم و دنیا بکامم است فارغ ز گیل وفارس و کرد و ترکیم ایرانیم ایرانیم این افتخارم است استاده ام همه دوران چون کوه استوار از رادمردیم لرزه برتن دشمنانم است ایران زمین سرای عشق و عطوفت است این هدیه از بهشت و تحفه یزدانم است.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:26 توسط شهرام معقول
|
|
||