|
|
|
|
|
از سیم خاردار کدامین زندان گذشته ای
که بالت
از ستاره لبریز است
موجی از خاکستر بر خاست
مردمان گفتند
رسولی دیگر آمده است
و اقیانوس ها خروشیدند تا پاهایش را
شستشو دهند زمستان را تحمل شکفتن شکوفه های گیلاس نبود
و قفسها را تحمل پرواز
صدای همهمه آمد
مردمان چوبه های مرگ
بر شانه هایشان می کشیدند
کبوتر به سوی ابدیت پر گشود
و تمام ستاره هایش را به آسمان بخشید
و امروز راه شیری
نشانی خانه او را می دهد.
منتظر شنیدن نظرات شما دوستانم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 9:54 توسط شهرام معقول
|
|
||