|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان عزیزم اکنون حدود یک سال از ایجاد وبلاگم می گذرد، در این مدت تمام تلاشم این بود که یاد بگیرم و بی شک به همین شکل هم ادامه خواهم داد. دوستان خوبی اینجا دارم که با راهنمایی هایشان خیلی به من کمک کردند. دوستانی که مهربان هستند و دلسوز و قلبشان برای ادبیات پارسی می تپد. دوستانی که هیچ کدامشان را ندیده ام و نمی دانم چگونه زندگی می کنند ولی دوستشان دارم. دوستانی که بعضی هاشان سن و سالی از آنها گذشته است یا نامی در شعر معاصر دارند ولی با این حال صادقانه راهنمایی می کنند و دوستانی که خیلی جوانند ولی روح بزرگی دارند و آدم را برای تلاش بیشتر دلگرم می کنند. شما عزیزان تنها بهانه بودنم هستید و برای شما و عزیزانتان آرزوی بهترینها را دارم. (۱)
صیاد برای پرواز تور می بافد و از آسمان هر روز خبر از یافتن کهکشانی تازه می دهند چه جای دل خوشیست؟! وقتی
پرنده ها سهم شان فقط،
حجمی از قفس باشد.
(۲)
ساحل امیدوار
ایستاده بود آسمان سیاه و موج با مشتهای گره کرده بر سینه ستبر او نشسته بود. دنیانظاره گر
تنها، به گوش بود مشت پشت مشت موج پشت موج می شکست! ساحل امیدوار هر ذره اش چون کوه استوار هر لحظه، دهان یاوه گوی موج را با ماسه پر نمود. دنیا نظاره گر
تنها، نشسته بود موج پس نشست موج می شکست.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 22:24 توسط شهرام معقول
|
|
||