|
|
|
|
|
سلام دوستان، هر چند که کمی زود است ولی پیشاپیش نوروزتان مبارک، این آخرین پست امسالم است و نمی خواستم این گونه تمامش کنم، ولی نشد که نشد. به هر حال به شیرینی گل خنده های بهاریتان بر من ببخشایید. ۱) نگاه پرنده
بر وسعت زمین
مسدود می شود
و خطوطی کشیده و بلند
شبیه لباس من
در مقابلت قد می کشند
نگاه هیچ کس
دزدانه حتی
بازگشتنت را نمی پاید
و بهار
در دستانت عرق می کند.
آه، ای کور سوی مانده؛ بر مسیر باد
با زانوان لرزان
رفتن هنوز
بهتر است از ماندن
آنجا که دیگی جوشان
از هیچ باشی
تا گرسنگان
با دلی سیر از تو
به خواب روند
آری اگر نبود سرابت
بس سالها آدمیان را
باید فسیل شده
کنارِ، دایناسورها، می چیدند.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 22:45 توسط شهرام معقول
|
|
||
|
|
|
|
|
برای صغری که می گفت: هر سال این روزها با شستن و تمیزکاری خانه دیگران درآمد خوبی داشتم، ولی امسال دستم شکسته است!
این روزها که صغری دل شکسته است
دلم برای صغری شکسته است! ------------------
شکوفه های بادام
از زمستان می گریزند
رخت های رنگ رنگ
در باد می رقصند
بلبلان در بوستانهای فرش
روی حصارها ترانه می خوانند
و بید با یادگاری از شاخه ی شکسته
زیر بار برف
بهار را سلام می گوید.
----------------------------------------------------------------------------- برای گیلکی دوستان عزیز نیز ، با شعری گیلکی در وبلاگ "اشعار گیلکی شهرام معقول" که پیوند آن در گوشه همین وبلاگ است به روز هستم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 23:21 توسط شهرام معقول
|
|
||