|
|
|
|
|
مدتی بود سروده ای جدید نداشتم روز مادر و زن نزدیک است ضمن تبریک این روز، این شعر را با همه اشکهایم تقدیم به همه مادران و زنان عالم می کنم، به خصوص شیرزنانی که در هر گوشه ی دنیا در حالی که فرزندشان را به کولشان بسته اند برای زنده ماندن- نه زندگی- تلاش می کنند.
مادرم خسته شده است
شستن ظرف و لباس
رُفتن خاک حیاط مردم
صورتش پژمرده است
من به بازی مشغول
حاجیه زنگ به دست
پر از برق غرور
می کشد نعره ی مستانه سرش.
مادرم می خندد
خنده ی کالِ* او
من هنوز یادم هست.
صد نگاه نا پاک
روی دست و پای
یخزده اش
می لغزد
دل من می لرزد.
مادرم آه بگو
چه کسی تاج غرور تو شکست؟
چه کسی پنجره ی شادی را
روی چشمان تو بست؟
یاد من می آید
تا پدر بر سر یک حادثه رفت
تیرگی های زمان
بر سرم خیمه زدند
آرزوهای خوش کودکیم
خفته در خاک شدند.
اسب چوبینم را
می کشم دنبالم
می کَنَم دزدانه
شاخه ای از رُز را
با خدا می گویم
مهربانی و خودت می دانی
محور چرخه ی عدلت امروز
با همه سنگینی
روی دوش مادرم می چرخد
سی و یکم خرداد هشتاد و هفت
* خنده کال: بر گردانی از کال کالِ خندهَ در گویش گیلکی هست، یعنی خنده ای از سر ناچاری که با نیشخند فرق می کند نمی دانم در فارسی هم به این شکل استفاده می شود یا معادل دیگری دارد شاید هم کلمه ای معادل برای این نوع خنده در فارسی نداریم.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 20:13 توسط شهرام معقول
|
|
||