تبليغاتX
شهرام معقول -
با سلام خدمت دوستان عزیزم،

 قرار است سه ماهی را در عسلویه باشم و ممکن است در این مدت با کمی تاخیر پاسخگوی محبتهای دوستان باشم(البته بستگی به شرایط دارد)، بنابر این از هم اکنون پیشا پیش از دوستان عذر خواهی می کنم و قول می دهم در هر فرصتی که دست دهد حتی کوتاه پاسخگوی محبت های شما باشم .

و اما شما را به خواندن دو شعر دعوت می کنم:

۱)

اتاقکیست بی پنجره

که نور از روزنه آن

گستردگی آسمان را

پوشانده است

 

به اندازه قد خمیده ام دراز می کشم

 با خود می گویم

نیلوفران را

گرچه پای در لجنزار است

تصویرشان در آسمان جاریست.

یکم مرداد ۸۷

۲) عصر جمعه ای در دی ماه ۸۶ ، پارک عسلویه کنار خلیج فارس در یک جمعه بارانی!

"عصر جمعه"

لحظه ها مان، لحظه های تنهایی

تو در آنجا و من اینجا

پر از موج نا شکیبایی

یادت هر لحظه هست با من

چشمم از یاد چشم تو روشن

عصر جمعه، عصر تنهایی

من و دریا و آسمان ابری

اشک چشم من است و نم نم باران

هق هق موج و ذهن رویایی

پر از موج ناشکیبایی

عصر جمعه، عصر تنهایی

تپش قلب لنج و قلب من است

شوق دیدار لحظه وصل

او به ساحل رسید و من ز ساحل دور

پُرم از بغض لحظه باران

غربت صدای مرغ دریایی

پر از موج ناشکیبایی

عصر جمعه، عصر تنهایی

نخلهایی، تازه روییده

سنگهایی، تا افق چیده

زیر آلاچیق و منظر طاووس

شعله هایی که تا ابد می سوخت

شوق دیدار تو، در قلبم

تو چه دانی چقدر دلتنگم

عصر جمعه، عصر بارانی

در خیالم همیشه می مانی.

 

 منتظر دیدن نظرات شما دوستانم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 14:34  توسط شهرام معقول  |